حسين بن حسن خوارزمي
560
شرح فصوص الحكم
قادح وحدت ذاتش نتواند بود . بيت : آن سرخ قبائى كه چو مه پار بر آمد امسال در اين خرقه زنگار « 32 » بر آمد آن يار همانست اگر خرقه « 33 » بدل شد نك جامه بدل كرد دگر بار بر آمد سبحان من لا يقدح كثرة مظاهر كمالاته في جمال وحدة ذاته . بيت : در هر آيينه نقش ديگرگون مىنمايد جمال او هر دم گه درآيد به كسوت حوّا گه برآيد به صورت آدم زين تجلى نگشته نقص پذير وحدت ذات او نه بيش و نه كم فهو تعالى من حيث هو عالم أعم في التعلق من حيث ما هو مريد و قادر ، و هو هو ليس غيره . فلا تعلمه هنا يا ولى و تجهله هنا ، و تثبته هنا و تنفيه هنا . پس حق - سبحانه و تعالى - از اين روى كه عالم است اعم است در تعلَّق ، از آن روى كه مريد و قادر است . و او - سبحانه - عين عالم و مريد و قادر است ، و غير هيچ كدام نيست . پس اى [ 230 - ر ] ولىّ من چنان مباش كه حق را در مظهرى دانى « 34 » و اثبات كنى ، و در مظهرى نشناسى و به نفى آن مبادرت نمايى ، بلكه مشاهد حق باش در كلّ مظاهر ، تا ايمان به دو آورده باشى در كلّ مقامات ، و عالم باللَّه باشى در همهء حالات ، و در ملابس مختلفهء كسوت و ديبا شناساى آن محبوب زيبا باشى ، و گويى ، بيت : چو نور چشم حسينى چگونه نشناسد به هر لباسى كه اى نازنين برون آيى تا از كلّ مظاهر بر تو متجلَّى شود و رحمت ارزانى دارد و تجلى به صفات خويش روزى كند و به مغفرت اختصاص دهد و به السنهء همهء مظاهر ترا حمد و ثنا گويد ، تا ولىّ حميد باشى نه شيطان مريد . إلا إن أثبتّه بالوجه الذي أثبت نفسه ، و نفيته عن كذا بالوجه الذي نفى نفسه كالآية الجامعة للنفي و الإثبات في حقه حين قال « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » فنفى ، « وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » فأثبت بصفة تعم كل سامع بصير من حيوان . يعنى : مگر كه اثبات كنى حق را ، چنان كه اثبات كرد نفس خود را ، و نفى كنى از او ، چنان كه نفى كرد از نفس خود « 35 » . لا جرم در اين حال مثبت و نافى هم حق باشد نه تو . بيت :
--> « 32 » پا : زنار . « 33 » پا : جامه . « 34 » قا : « دانى » نبود . « 35 » قا : « خود » نبود .